داغ عشق1
هرکس از عشق بر چهره داغی دارد از فراق رخ ساقی درد نهانی دارد
نبی از خصم عدو و کین هندوی زمان از لب و صورت خودخون روانی دارد
علی از کینه ی دونان و نفاق اموی چشم گریان زغم و فرق دوتایی دارد
کوثر کون و مکان دخت رسول نبوی اثر از میخ در و قد کمانی دارد
حسن آن ناظر سیلی همان کوچه تنگ جگری لخته زخون و تشت حنایی دارد
خامس آل ابا بهر قربانی دوست در زمین کربلا ایل و تباری دارد
اکبرش شبه پیمبر صاحب حسن و جمال در میان شهدا قد تمامی دارد
قاسم آن میوه ی بستان مصفای حسن سرخوش از قد زره سینه ی چاکی دارد
آن علمداردوعالم پسر شیر ژیان در پی آب روان دست جدایی دارد
اصغرش دیدکه خوردند همه جام شراب گفت از حبل ورید نوش که صفایی دارد
زینبش دید همه لشکریان گرد حسین رفت از خون گلو بوسه ی نابی دارد
دخترش خسته زشام و غم هجران پدر گوشه ای سینه زنان قرص طلایی دارد
مهدی از این همه قصه به درازا گفتیم سینه ای چاک،دلی خون ودیده ی تاری دارد
داغداری که بود رسم شهیدان جهان هر که این کیش بود عهد و وفایی دارد
جملگی خوب بیندیش در این قول که گفت هر توسل که زنی نام و نشانی دارد
او
هرکس از عشق بر چهره داغی دارد از فراق رخ ساقی درد نهانی دارد
نبی از خصم عدو و کین هندوی زمان از لب و صورت خودخون روانی دارد
علی از کینه ی دونان و نفاق اموی چشم گریان زغم و فرق دوتایی دارد
کوثر کون و مکان دخت رسول نبوی اثر از میخ در و قد کمانی دارد
حسن آن ناظر سیلی همان کوچه تنگ جگری لخته زخون و تشت حنایی دارد
خامس آل ابا بهر قربانی دوست در زمین کربلا ایل و تباری دارد
اکبرش شبه پیمبر صاحب حسن و جمال در میان شهدا قد تمامی دارد
قاسم آن میوه ی بستان مصفای حسن سرخوش از قد زره سینه ی چاکی دارد
آن علمداردوعالم پسر شیر ژیان در پی آب روان دست جدایی دارد
اصغرش دیدکه خوردند همه جام شراب گفت از حبل ورید نوش که صفایی دارد
زینبش دید همه لشکریان گرد حسین رفت از خون گلو بوسه ی نابی دارد
دخترش خسته زشام و غم هجران پدر گوشه ای سینه زنان قرص طلایی دارد
مهدی از این همه قصه به درازا گفتیم سینه ای چاک،دلی خون ودیده ی تاری دارد
داغداری که بود رسم شهیدان جهان هر که این کیش بود عهد و وفایی دارد
جملگی خوب بیندیش در این قول که گفت هر توسل که زنی نام و نشانی دارد
او
هرکس از عشق بر چهره داغی دارد از فراق رخ ساقی درد نهانی دارد
نبی از خصم عدو و کین هندوی زمان از لب و صورت خودخون روانی دارد
علی از کینه ی دونان و نفاق اموی چشم گریان زغم و فرق دوتایی دارد
کوثر کون و مکان دخت رسول نبوی اثر از میخ در و قد کمانی دارد
حسن آن ناظر سیلی همان کوچه تنگ جگری لخته زخون و تشت حنایی دارد
خامس آل ابا بهر قربانی دوست در زمین کربلا ایل و تباری دارد
اکبرش شبه پیمبر صاحب حسن و جمال در میان شهدا قد تمامی دارد
قاسم آن میوه ی بستان مصفای حسن سرخوش از قد زره سینه ی چاکی دارد
آن علمداردوعالم پسر شیر ژیان در پی آب روان دست جدایی دارد
اصغرش دیدکه خوردند همه جام شراب گفت از حبل ورید نوش که صفایی دارد
زینبش دید همه لشکریان گرد حسین رفت از خون گلو بوسه ی نابی دارد
دخترش خسته زشام و غم هجران پدر گوشه ای سینه زنان قرص طلایی دارد
مهدی از این همه قصه به درازا گفتیم سینه ای چاک،دلی خون ودیده ی تاری دارد
داغداری که بود رسم شهیدان جهان هر که این کیش بود عهد و وفایی دارد
جملگی خوب بیندیش در این قول که گفت هر توسل که زنی نام و نشانی دارد
او
بسمه تعالی
جلسه ی ششم
اطاعت محض
در جلسات قبل در خصوص قلب عزادار و آثار قلب عزادار مقداری بحث کردیم و گفتیم که قلب عزادار است که او را به مجلس عزاداری می کشاند و یا قلب است که شیطان اجازه ی ورود به آن را ندارد و قلب سرنخ های اصلی را به ما می دهد ولی ماندن بر آن مواضع کار خودمان است ولی چون ما با توجیهات بیجای عقلی خود و دیگران بدون در نظر گرفتن جایگاه قلب و فطرت و قرآن و روایات زیاد سرو کار داریم پس در ایستادن در آن جایگاه نزدیک ائمه ابا کرده و از کشتی هدایت آنها خارج می شویم تا دوباره با قلب خود به مجالس آنها راه یافته و مقداری یقین در وجودمان حاصل شود . یعنی این قلب سلیم است که جایگاهش از عقل بدون افسار بالاتر بوده و قلب است که باید فکرخوب به عقل داده تا عقل آن را بپروراند و از آن نتایج خوبتر گرفته و بر ایمان قلبی بیفزاید و این رابطه باید مدام ادامه داشته باشد.
و یکی از مشکلات اصلی ما در راه وصول به اهل بیت و پایداری در جایگاه نزدیک به آنها همین است که ما هنوز مقام و جایگاه هر چیز را مشخص نکردیم واین موضوع باعث بی ثباتی و عدم آرامش ما می شود و نیل به اهداف عالی را غیر ممکن می سازد . یعنی انچه ما باید در موضوع رابطه ی خود با دین و اهل بیت بدانیم این است که اسلام از تسلیم می آید یعنی فلسفه دین این است نه پذیرش چشم بسته ی دین بلکه دین خود بر تحقیق در خصوص دین و عقاید سفارش می کند ولی می گوید بعد از رسیدن به یقین در خصوص حقانیت دین دیگر اطاعت از دستورات آن مطلق است یعنی اگر شما دین اسلام را با تحقیق دین حق دانسته و پذیرفتید دیگر اطاعت از تمامی دستورات آن وظیفه ی شماست یعنی باید دستورات را از منابع اصلی و ناب دریافت کرده چون ممکن است دستورات با جعلیات ادغام شده باشند و بعد اطاعت مطلق صورت گیرد و تشخیص جعلیات کار متخصصان و امام است و اطاعت از امام در قرآن همرده ی اطاعت مستقیم از خداوند ذکر شده است اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولی الامر منکم ولی ما این اطلاق اعمال را در بسیاری از جاها عمل نمی کنیم یعنی یکی از مشکلات بزرگ ما این است که دور امام معصوم که همانطور در جلسات قبل عرض کردیم شان خداوندی دارد خط قرمز کشیده ایم یعنی می گوییم از اینجا به بعد دیگر نه اطاعت از امام وجود ندارد و هر چه من تشخیص دهم همان است و در واقع انجایی را هم که از امام اطاعت می کنیم چون مورد رضایت خودمان هم است وگر آن هم جزو خط قرمز قرار می گیرد پس اصل اطاعت این است که انجایی که رضایت خودت در آن نیست عمل کنی آن موقع است که شیعه یا پیرو امام می شوی حضرت ابالفضل (ع)چرا اینقدر مقام دارند چون اصلا خودش را نمی دید فقط امامش را می دید اطاعت محض داشتند شخصی آمد پیش یکی از امامان و گفت شما قیام کنید ما با شماییم امام به غلام خود فرمودند داخل تنور روشن برو و رفت و بعد از مدتی فرمود بیرون بیا و آمد و نسوخته بود چون اطاعت از امام را مساوی اطاعت از خدا دانسته و به خود عمل نگاه نمی کند که چیست فقط به دستور فکر کرده و انجام می دهد امام فرمود چند نفر از این افراد داری گفت هیچ تعداد پس همه ی ما که دنبال ظهور هستیم باید چنین اطاعت مطلقی داشته باشیم اگر 313 نفر چنین افرادی باشند امام زمان (ع)ظهور خواهند کرد و این اطاعت از اطاعت اولیه ی دین شروع می شود تا به اطاعت مطلق امام برسد. این اطاعت و خودسازی باید هرچه سریعتر آغاز شود و باید از خودمان شروع کنیم انشاءالله در این امر موفق باشیم. و کربلا مثل همیشه میانبراست.............
شما فکر کردید حضرت عباس (ع) نمی خواست مبارزه کند البته و اگر مبارزه می کرد تمام لشکر دشمن را نابود می کرد ولی خواست امامش را به خواست خودش ترجیح داد و امام حسین (ع) دید اگر ایشان به میدان بروند شاید دیگر عاشورا و شهادتی رخ ندهد پس فرمودند برو آب بیاور........
به نام خدا
جلسه پنجم
آثار قلب عزادار
در جلسه ی گذشته مقداری در خصوص قلب عزادار صحبت کردیم و گفتیم که عزادار با قلب خود به جلسه ی عزاداری می آید و نه اینکه آمدن او عاقلانه نیست بلکه چیزی فراتر از عقل است بهمین دلیل عده ای به تجزیه و تحلیل بیش از حد واقعه ی کربلا پرداخته و حتی آن را یک واقعه ی تاریخی عادی معرفی کرده و این نوع عزاداری را غیر معقول می خوانند ولی ما هر سال با سیل عظیم عزاداران و هیئت های مذهبی مواجه هستیم که با شور و حال عزاداری می کنند چون این موضوع چیزی فراتر از عقل است و از دایره ی دخالت او تا حدی خارج است و لذا عزاداران اظهار می کنند که جاذبه ای توصیف نا شدنی آنها را به عزاداری می کشاند نه دلایل عقلانی ...
پس عزادار با قلب خود می آید ولی چگونه بر سر این موضع می ماند می دانیم که تنها جایی از بدن انسان که شیطان اجازه ی ورود ندارد قلب انسان است و حال که این قلب انسان را به اینجا می کشاند ماندن آن هم دست قلب است یا نه دست ماست ؟ معلوم است که ماندن بر سر این موضع کار ماست و قلب کار خود را انجام داده است و ماندن بر سر آن باعث می شود قلب از همه ی نا خالصی ها بری شود و قلبی پیامبری حاصل شود.
خب قلب من سر شار از حب حسین (ع) است و برای او بسیار عزاداری می کنم و حالی بهشتی در جلسه ی عزاداری داشته و هیچگاه این جلسه را ترک نمی کنم ... آیا عملا این طور است یا نه ؟ آری همانطور که گفتیم پرواز شهدای کربلا از کربلا مستقیم به اعلی علیین بوده است و جلسات عزاداری نه که بهشت بلکه فراتر از آن است زیرا روایت است که در روز قیامت عزاداران حسین (ع) بهشت نمی روند تا ایشان به آنها بپیوندند. ولی مشکل این است که ما بر سر این موضوع نمی ایستیم و از جلسه که رفتیم همه چیز تمام می شود و ما آن حال را نگه نمی داریم کم کم اثرات قلبی آن هم از بین می رود یعنی حب و عشق ائمه مارا راغب و مشتاق به دین کرده و در اوج لذت می برد ولی آثار آن با غفلت و عمل نکردن به وظایف از بین می رود یعنی اینکه رابطه ی آنها یک رابطه ی لازم و ملزومی است .شما بارها شنیده اید که گریه کن سیدالشهدا چنین و چنان ثوابهایی دارد و شاید برایتان سوال شود که افرادی با آن اعمال بد و گریه بر سیدالشهدا چگونه به این راحتی حسابرسی و وارد بهشت می شود ؟ بله درست است که عزادار سیدالشهدا خیلی مقامات دارد ولی این حال لحظه ای اوست و اگر آن را با التزام به احکام دینی یعنی نزدیک شدن به ائمه نگه ندارد به اندازه ی گناهانش از آنها دور است یعنی عزاداری بر آنها مارا به اوجی از قرب و اخلاص می رساند ولی این از لحاظ کیفی است یعنی آنها از فضل بی نهایت خود همه ی گناهان تو را تبدیل به حسنه می کنند و تو را به نزدیکترین فاصله به خود قرار می دهند ولی بعد از خروج از جلسه چون نفس دارای عادات بد و رذایل است دوباره تولید گناه کرده و شمارا از ایشان دور می کند یعنی شما به خواست خود به ایشان پشت کرده و از آنها فاصله می گیرید. تا توسلی دوباره که قلب شمارا به اینجا می کشد و به اوج رسیده دوباره خود سقوط می کنید...
پس بایستی بعد از رسیدن به آن تقرب و توجه آن را با نزدیکی ظاهری به ایشان نیز حفظ کنیم از آن موضع پایین نیاییم . یعنی کم کم باید رنگ و بوی آنها را بگیریم . شما دیگر آن انسان قبل نیستید شما آمده اید دور هم جمع شده اید و عزم نزدیکی به آنها را دارید پس باید رنگ و بوی ایشان را بگیرید و این تازه کمترین اصل است در گرویدن انسان به دسته یا گروهی . یعنی شما اگر بخواهید عزادار آنها اطلاق شوید باید به شکل آنها در بیایید یعنی با رفتار خود همه را به یاد ایشان بیاندازید و این از شروط ابتدایی نزدیکی است
ان شاء الله بتوانیم این حب قلبی را در رفتار خود آورده و به آن ملتزم باشیم ولی مثل همیشه هر چیز استثنایی دارد و همه ی استثناها در کربلا است که حر با آن احوال که حتی می توان گفت که مورد خشم کاروان نیز قرار گرفته بوددر آخرین لحظات به حق پیوسته و طولی نمی کشد که از آغوش امام به آغوش خدا می رود به همین سرعت رنگ و بوی امام گرفت پس بدانید کجا و چگونه باید رنگ و بو گرفت....